
كاشبراي حرف زدن نيازي به صحبت كردن نداشتيم كاش براي حرف زدن فقط نگاه كافي بود نگاهی از دل و ازجون كاش قلب ها در چهره بود حالا اگه فرياد هم بزنيم كسي نميفهمه و ما به همين سكوت دل خوش كرديم اما يك سكوته پر بهتر از يك فرياد توخاليه سكوتي رو كه يك نَفَر بفهمه،بهتر از هزار فرياديه كه هيچ كس نفهمه سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست ناگفته هاي كه گفتنش يك درد و نگفتنش هزارن درد داره ...
ادامه مطلب
اگر خریدنی بود می خریدم... برای مادر ، کمیجوانی برای پدر ،عمر دوباره و برای خودمان ،خنده های کودکی...
ادامه مطلب
کاش چونپاییزبودمکاش چونپاییزخاموش وملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.وه … چه زیبا بود, اگرپاییزبودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,شاعری در چشم من میخواند …شعری آسمانیدر کنارم قلب عاشق شعله می زد,در شرار آتش دردی نهانی.نغمه ی من …همچو آواری نسیم پر شکستهعطر غم می ریخت بر دلهای خسته.پیش رویم :چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانیسینه ام :منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.کاش چونپاییزبودم ...
ادامه مطلب